نجوم را دوست دارم چون منشا زمینی ندارد. مطالعه آن لازمه از زمین کندن است. و چه آرامش بخش. و این انسان عصر جدید است که می تواند در شبهای رصدی خود را از پلیدی های این عصر تطهیر کند.
به هر حال پس از مدتی طولانی دور ماندن از شبهای رصد با خیل مشتاقان آسمان شب آگهی موسسه آواستار و تور دوست خوبم آقای امام را دیدم. برنامه ریزی دقیق. و تعطیلی همه مشغله هام از ملزومات آن شرکت کردن در آن بود. قبل از برنامه میزان آلودگی نوری منطقه را با ایشان چک کردم. با سه دوربین عکاسی و ۱ دوچشمی راهی سفر شدم. اینطوری معلوم بود می خواستم دلی از عذا در بیارم. به روستای گازورخان که رسیدیم دم اذان بود. خانه معلم روستا. گروه های دیگه ای هم بودن. از راضی نشدنشان برای خاموش کردم برخی از لامپ ها متوجه شدیم که نجومی نیستند. بنده خدا آقای امام می دونم چه حسی داشت. بالاخره بردن ۷۰ نفر به همچین برنامه ای آسان نیست.
ساعت ۱۱ بود. دیدم اینجوری فایده نداره. کوله ام را برداشتم و از رودخانه رد شدم به سمت ته جاده و پس از آن کمی کوهپیمایی تن دادم. منظره ای عجیب پیش رویم هویدا شد. هیبت کوه الموت و بر فراز آن قلعه حسن صباح(به قول بچه ها حاج حسن آقا) کمی خوف در دلم انداخت. کمی شبیه به کرکس نشته می ماند. با خودم گفتم این همان کوهیه که توی روز هم دیدی. بالاخره عشق به آسمان غلبه کرد و بر فراز تپه ای سکنی گزیدم. آرام آرام.بدون هیاهو. خودم بودم و بارش شهاب ها. تَله ی دوربین ها را برای به دام انداختن شهاب ها به کار انداختم و خودم دراز کشیدم و با آهنگ هایی که برای این لحظه تدارک دیده بودم دلم را به خالق این زیبایی ها نزدیک تر می کردم.
خدایا ممنون که انقدر به فکر ما بودی.
تا صبح با دوستانی که حالا به من پیوسته بودند نظاره گر تیرهای از کمان در رفته ای بودیم که زیبایی آسمان را دوچندان می کردند. نزدیک سحرگاه نیز چند شهاب و آذرخش با رخنمایی شان سایه مخلوقات را بر زمین انداختند.
بعد از اذان صبح به سمت قلعه حمله ور شدیم. قصد بر گرفتن تصویر طلوع بر فراز قلعه بود که بعدها فهمیدیم بدلیل وجود کوه های مرتفع تر این امکان وجود نداشت. اما واقعا این حاج حسن چه قلعه ای داشت. حتما وقت بگذارید و به آنجا بروید.
از دوستانی که کمی معطل ما شدند در حرکت معذرت می خوام.
بعضی از تصاویر را می توانید در لینک زیر ببینید.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=220673&forumID=887



